محمد مهدى ملايرى
401
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
هم با كلماتى تند و دشنامگونه همراه است ، ولى در مطالبى كه ابن قتيبه از اين نامه نقل كرده چنين نيست در آنها نه سخنى از اتهامات و ردّ آنها و نه كلامى تند و پرخاشگرانه در آنها به چشم مىخورد بلكه در آنها همه سخن از راهنمايى و ارشاد در ادارهء امور كشور و پند و اندرز است آن هم به گونهاى كه پدرى مشفق فرزندى مهربان را نصيحت و راهنمايى كند نه پدرى كه در زندان پسرش در انتظار مرگ به سر مىبرد . به عبارت ديگر آنها همه از نوع همان مطالبى است كه نظائر آنها را در عهدهاى پادشاهان به جانشينانشان مىتوان يافت و نمونههاى آنها گذشت . تنها توجيهى كه براى آن دوگانگى مىتوان انگاشت اين است كه مطالب ابن قتيبه و جهشيارى و عامرى نه از اين نامهاى كه خسرو در زمان گرفتارى خود نوشته بلكه از عهدى گرفته شده است كه وى در زمان سلطنتش طبق معمول شاهان گذشته براى تعيين جانشين و خطاب به او نويسانده بوده و در خزانه نگهدارى مىشده تا پس از مرگ او به آيينى كه مىداشتهاند آن را باز و به ولىعهدى كه در آن تعيين شده تسليم دارند . و مىتوان انگاشت كه پس از كشته شدن پرويز آن عهد هم با نامههاى ديگر درهم آميخته و ناقلان آثار همهء آنها را مربوط به همان واقعه دانسته و مطالب آن عهد را هم در نامهء خسرو از زندان كه معروف بوده گنجانده و همه را با همان عنوان روايت كردهاند و بر ناقلان بعدى حتى ابن قتيبه اين امر پوشيده مانده و آنها هم همه را از همان نامه زندان پنداشته ، و آنچه اين توجيه را تأييد مىكند اين است كه در قطعهاى كه جهشيارى از اين عهد نقل كرده هيچ ذكرى از زندان نيست . عبارت جهشيارى چنين است : « و اوصى ابرويز ابنه شيرويه وصيه طوبله ، قال فى فصل منها . . . » يعنى پرويز به پسرش شيرويه اندرزى طولانى داد و در يك فصل آن چنين گفت . « 1 » كه از آن جز عهد چيز ديگر فهميده نمىشود . نكتههايى كه ابن قتيبه و ديگران از اين عهد نقل كردهاند عموما شامل
--> ( 1 ) . جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 10 .